تبليغاتX
صلیب نگاه
 

کم آورده ام تو را

من که کم نگذاشته ام برای تو

بیا به جای فلسفه گیسوان مرا بباف

تارهای سیاه زنی که خوابهای پریشانش از ارتفاع می ترسند

از هیجانهای منطقی

و استدلالی شیبیه روزهای نیامده

                                      مطمئن

گنجایش نیستی از تمام هستیمان بیشتر است

اینگونه نبود تو به بودن من می افزاید

و حجم غمناک تنم لبریز

ریز لبهای تو

با تکانهای نا پایدار

انگشتهایم را در هوا می چرخانم

دنیا دچار تغییر می شود

سهمی از این جهان توی اتاق توست

سهمی از اتاق تو توی جهان من

نفس بکش

هوا انگشتهایم را می چرخاند

می تواند انگیزه های زیادی باشد برای نگاه کردن به تو

بی هیچ انگیزه ای نگاهت می کنم

نگاههای صرف همیشه اینگونه اند

اینگونه تصویر می شوی در پوچهای جهان

سعی می کنم به دوست داشتن تو فکر نکنم

فکرها محدودند

واین آجرهایی است توی پنجره

چشمهای من در خاموشی مطلق

چگونه دستهای تو در چشمهای من روشن است؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/04/25ساعت 12:34 توسط معصومه یوسفی |