پرده های کشیده رو ی صورتم سرخ می شود
رد انگشتان کسی که دیروزش توی اتاق
لو رفته است
دمپایی های نپوشیده گواه پا برهنه گیم
همین جا ایستاده ام
وحسادت می کنم به جفت بشقابهای رو ی میز
به کسی که از موهای من بلندتر
دستی که شانه ام شد
و خطوط نا هموار پیشانیم را پذیرفت
پذیرش منطقی با گامهای بلند
تا خوابهای کوتاه
که لحظه لحظه می پرد
شبیه درماندگی فرش زیر پایه های صندلی
اتاق از اضطراب دستهای من
خیس
مادرم که بی مقدمه پیر می شود
توی دستهای من مضطرب
دمپایی ها برای رفتنم آماده نیست.